تبليغاتX
به نام عشق

به نام عشق

حرف دل

گاهی رابطه هاخیلی ساده اغازمیشوند:بایک سلام وچندکلمه احساس میکنی

"او"همان گمشده توست

مدتی که میگذرداحساس میکنی "او"رانیزمانندعزیزان خودت دوست داری وکم کم به

 اوایمان میاوری تاانجاکه هرچه گفت به دل وجان میپذیری وبهشان عمل میکنی...

اما

 تو هم ادمی وگاهی به هوای مادرت حوا هم که شده دلت هوای سیب میکند

وبیخبرازطوفان مثل همیشه شروع میکنی به دردل...

اما

بعدازحرفهایت باید دهنت راببندی وگوشهایت رابازکنی درعوض اودهانش

رابازوگوشهایش رامیگیردو"هرانچه راکه سزای تونیست"بیتعارف به تومیگوید به همین

 راحتی!!

پس رابطه هابه همین راحتی !؟!؟که نه این وسط جواب دل شکسته ات راچه کسی

 میدهد؟!تمام نمیشوند!

پس به حرمت روزهای خوب باهم بودن وخاطرات زیبایتان "هیچ قضاوتتی از"او "حتی

 در"ذهن خودمان "هم نداشته باشیم شاید درباره اواشتباه قضاوت کرده باشیم!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 مرداد1390ساعت 9:7 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

امشب لیله الرغائب شب ارزوهاست

چشماتوببند

دستت روبذارروی قلبت

واروم بگو

خدایامن عاشق توام وبه تونیازدارم

به قلب من بیا.

تو هم مثل من امشب روبه دوستانت یاداوری کن

به امیداینکه ازباغ دعاشون یه گل هدیه بگیری.

(فرج امام زمان

شفای مریضا

وعاقبت به خیرشدنمون روازیادنبرید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 خرداد1390ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

سسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسلام عزیزای دلم

 حالتون چطوره؟

 یافتم یافتم.....

 بالاخره بعداز21سال و3ماه و14روزیه عشق واقعی یافتم اونم بعدازاین همه که توی

 کوه وکمرودشت ودمن گشتم  درست توخونه خودمون پیداش کردم

  :یه مهمون عزیزکه مامان بعدازرفتنش زندگیش روبرام تعریف کرد

 ومنم اونوواسه شماتعریف میکنم

حدود40 سال پیش یه اقاپسرگل به نام احمداقامیشه عاشق

دخترخاله اش(زهرا) اما هرچی میگه وخودش روخفه مکینه و...هیشکی محلش

نمیذاره  تازه توهمون گیرودارعاشقیش زهراروعروس میکنن

بیچاره احمداقاهمینجوری میریزه توخودش وهیشکارنمیکنه (میسوزه ومیسازه)

 اون طرف قضیه میشه زندگی جدیدزهرا:یه شوهرنکبت بدجنس بداخلاقق(بی ادب

خودتی حقشه!)خلاصه روزاکلی زهرارواذیت میکرده و...تازه بعدازیه سالی وقتی

زهراحامله نمیشه دیگه بدتر!!تاجاییکه که دیگه همه عاصی شده بودن امازورشون

به هیچ جانمیرسیده ...

این وسط احمداقامثل یه مردمیره پیش خاله مشترکشون ومیگه خاله

 طلاقشوبگیرین من هنوزم عاشقشم ومیخوامش "میگیرمش وتاهمیشه باهاش

می مونم و... خاله اش کلی باهاش حرف میزنه ومیگه اگه میدونی این هوسه

ونمیتونی  باهاش بمونی اذیتش نکن بذارهمینجوری بازندگیش بسازه و...

امااحمداقاپای حرفش می مونه وخاله اش روراضی میکنه  خلاصه طلاق

زهرارومیگیرن ومیدنش به احمداقا

بااینکه زهراهیچوقت حامله نشد واوناهیچوقت بچه دارنشدن احمداقانه سرزهرا نه

هوواوردنه هیچ چیزدیگه ای وتا2سال پیش که به رحمت خدارفت

 زندگی عاشقونه اش روحفظ کرد

(روحش شادویادش تاهمیشه پایدار)

اقایون امرورزی یه کم یادبگیرید!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 خرداد1390ساعت 3:20 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

سلام به همه دوس جونای خودم خوبین؟ایشالاکه همتون خوب باشین چون

 خدائیش  بعداین همه مهمونی ومسافرت و...هیشکی حوصله مریض داری

 نداره!راستی یادم رفت بگم امیدوارم سال خوبی روشروع کرده باشین

وتااخرشم همینجوری بمونه واستون ، گرچه واسه خودم زیادم عالی نبوده

وخدائیش اخرای سال پیش بینهایت بهم خوش میگذشت (البته الکی الکی

وهیچ اتفاق مهمی هم نمیفتاد!)به هرحال هرچی ارزوی خوبه مال تو

 حالادیگه امسالم روبه کهنگی پیش میره وهمه ادمارفتن سرکاروبارشون

ومنم مثل بقیه اومدم دانشگاه البته زیادم بدنیست چون اینجا دلم واسه

دوستام  ،استادام و..تنگ شده بودامااونجام دلم واسه خونوادم و...

واین جعبه جادوید بیمروت تنگ میشه ها!احتمالادارین  به این فکرمیکنین که

 من چقدربدبختم که توخوابگاهمون جعبه جادوندارم:سخت دراشتباهی

عزیزم اتفاقاداریم داریم خوبشم داریم!ولی اون برنامه هایی که من میخوام

رونداره گلاب به روتون روم به دیفال من  American idolوتقدیریک فرشته

(خوان میگل!(حال کردی نگفتم ماریچی)رومیخوام .الان داری به خودت میگی

 من چه ادم بی دین وایمونی هستم ایناچین که من گوش میدم امابه جون

خودم مجبورم میفهمین مجبورم!حالاواست میگم چرا:حدود3/ماه پیش بود

که بنده چون ازفضای خونه خسته شده بودم اومدم تغییروتحول بدم جای

 میزتلویزدون روعوض کردم ،عوض کردن همانا وکنده شدن انتن ازبیخ وبن

همانا و واسه اینکه هیشکی توخونه ماتلویزیونی نبودهیشکی اهمیتی

 ندادالبته ماهواره وصل بود.هرکی حوصله اش سرمیرفت اونوروشن میکرد

ولی خدائیش هیشکی فیلماشون رونمیدیدمن که خودم کلاازفیلماشون بدم

 میومدتازه هرجام که میرفتم ومیدیدم دارن گوش میدن هی بهشون میگفتم

 اه ایناچین گوش میدین والکی تازه بهشون میگفتم مرجع تقلیداتون

ایناروحرام کرده واخرش به خاطرهمین فیلمامیریدتوجهنم(همینجوری الکی

اشوب میکردم)تااینکه ماحدودیکی ،دوهفته ای مهمون داشتیم واینام سخت

 این فیلمارومیدیدن وازاونجایی که مهمون حبیب خداست وزشت

بودتنهاشون بذاریم همه دورهم فیلمارومیدیدیم واتفاقاچون قسمتای اخرشم

بود(به نام عشق رومیگم)بعدرفتن اوناخودمون دنبالش کردیم که ببینیم

اخرش این پالمای بدبخت چی کارمیکنه خلاصه پالماکه تموم شدبنده به

همه اعلام کردم به خاطراینکه بچه کوچیک (داداشم محمدکه15سالشه)

توخونه داریم وسنش حساسه فیلم بعدی (تقدیریک فرشته)رونبینیم!من

اومده بودم دانشگاه ووقتی رفتم خونه دیدم به به اولین کسی که میشینه

 منتظرتاماریچی شروع بشه همین اقامحمده!!وبه همین راحتی این فیلم

روهم هممون میبینیم . دوره بدی شده وخبری ازشرم وحیانیست!همه

میشینن دورهم وانگارنه انگارکه این فیلما... ای پدراین جنگ نرم بسوزه که

چه بلاهایی داره سرمون میاره حالاخودمون که هیچی دلم واسه بچه

 هامیسوزه که از3/4سالگی دارن این اراجیف رومیبینن (من اگه بچه داشتم

اصلانمیذاشتم ایناروببینه)حساب کنین چقدرراحت فرهنگمون رودارن عوض

میکنن دقیقاچیزایی که توفرهنگ مانهی شدن(مثل عشقای رنگین ،روابط

اونم به این ازاد ی و...)دقیقااصل زندگی اونوریاس چیزایی که دارن توی

ماهاجامیندازن. کاشکی یه جوری جلوی ایناگرفته میشد !میدونم الان داری

میگی توازخودت شروع کن ولی مطمئن  باش کارازمن وتقی ونقی گذشته

 (گرچه من اگه بخوام هم نمیتونم ببینم )بایدیه فکراساسی دراین رابطه

بکنن اگه شمام چیزی به ذهنتون میرسه کوتاهی نکنین وحداقل به من

بگین (دوستون دارم)

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 فروردین1390ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

شب عیدوبازخونه ماخیلی شلوغه       

 ماهی توی تنگ بلوره

یه طرف سیریه طرف سیب یه طرف سنجدوساعت

بقیه اش روهم نمینویسم خودتون برین پول بدین اهنگ روبخرین اگه من

 بنویسم   میشه قانون کپی رایت ومیان وبلاگم روتخته میکنن والاچه کاریه

(شوخی کردم حقیقتش بقیه اهنگ موردداشت ومن نمیخواستم شماطفل 

 معصوما!!به گناه کشیده بشین)راستی عیدتون مبارک صدسال به این

سالاو...ایشالاکه تواین سال جدیدهرکس هرارزویی داره براورده بشه

(بگوامین)امسالم باهمه خوب وبدیاش داره نفسای اخرش رومیکشه پس

شماهام ازش به دل نگیرین هربلایی که سرتون اورده رو،البته من که

میدونم تقصیرخودتون بوده والکی انداختینش

سردنیاوتقدیروروزگار...اصلاچرااین دم اخری من میخوام خاطرات بدتون روبه 

یادتون بیارم؟!ببخشدامعذرت میخوام!

یه باردیگه میگم عیدتون مبارک وبه اندازه تمام شکوفه

های بهاری واستون ارزوهای قشنگ میکنم واینم تقدیم

میکنم به همتون چون دوستون دارم

نفس بادصبا

عشقی ازجنس طلا

دوری ودفع بلا

سال پرسودوصفا

یاری ازسوی خدا

همه تقدیم شما

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اسفند1389ساعت 9:32 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

عشق دوطرفه

 

والا ازهمون قدیم الایام نمیدونم حافظ بود،

 

سعدی بود،یایکی دیگه بودکه میگفت:

 

خواهی که جهان درکف اقبال توباشد  

     

خواهان کسی باش که خواهان توباشد

 

منم همه حرفم همینه که اگرمیخوایین ازعشق خیر

 

وبهره ای ببینین خودتون رو درگیریه عشق دو طرفه

 

 کنین،خدائیش اینجوری خیلی خوش میگذره انرژی

 

دوطرف 1000 برابر میشه ،دنیا 1000 برابرقشنگترمیشه،

 

شب با smsش میخوابی وصبح وقتی بیدارمیشه smsش

 

روی گوشیته و.........وهزارتاکارباحال دیگه خلاصه کلی

 

بهت خوش میگذره وبه عبارتی :

 

نگاهم که میکنی

 

 نگاهت که میکنم

 

بایک لبخند تمام دنیا مال ما میشود

 

 تااینجای قضیه همه چی ارومه معمولاتمام کسائی که

 

درگیراین نوع عشق میشن مشتاقانه به سمت

 

 ازدواج پیش میرن (چاره دیگه ای ندارن بنده خداها)

 

وامااینجاست که مشکلات خودنمایی میکنن

 

ازمشکلات مالی وفرهنگی بگیرتاخونوادگی  وحالااون 2

 

تااولی روکه چشم وگوششون روعشق بسته

 

ونمیفهمن اما خونوادگیه...

 

تواقاپسروقتی میری خونه وخوشحال میگی من میخوام

 

ازدواج کنم همه بهت تبریک میگن(البته اگه

 

واقعاموقع ازدواجت باشه!)بعدگزینه های انتخابیشون

 

روبهت معرفی میکنن وتوبازم خوشحالترازقبل

 

باجسارت تمام میگی که خودت انتخابتو کردی وطرفت

 

 رومعرفی میکنی واینجاست که همه چشماشون

 

رودرمیارن ومیگن :چی؟؟؟؟

 

مادرت که ارزوداشته عروسش رو انتخاب کنه عکس

 

 العملش شدیدترازبقیه اس اماخوب زیادخودتوناراحت

 

 نکن  چون بعدازیه مدت یاخودشون راضی میشن

 

یاباتهدیدای توبرای خودکشی مثلااینکه: خودت رو از

 

همکف میندازی، یایه دونه هیوسین میخوری ،یاازهمین

 

کارای هولناک!!!بالاخره مجبورمیشن برن واست

 

خواستگاری واونجام هرچی گفتن تومثه یه بچه خوب

 

همشون روقبول میکنی وبادابادامبارک بادا.........

 

واماتوگل دخترنری توخونه وباخوشحالی بگی :من عاشق

 

 شدم ومیخوام ازدواج کنم والابنده بااین همه

 

جسارت وزبون درازی جرات همچین کاری روندارم چون

 

 میدونی که عوارض جانبی خطرناکی  داره مثه

 

گرفتن گوشیت واینکه چندروزی نذارن ازخونه بیرون بری

 

و...به جای این لودگیایه کم سیاست داشته باش

 

 اوناکه اومدن خونتون همچین سنگین رنگین وانمودکن

 

که پسره روتاحالاندیدی(انگارنه انگارکه شماکلی

 

باهم دوستین) وبعدازرفتن اوناوقتی نظرت روپرسیدن

 

بامتانت ووقاربگوکه ازش خوشت اومده وراضی هستی

 

خلاصه اگر رفتین سرخونه زندگی مشترک وبعدازیه مدت

 

 فهمیدین وصله تن هم نیستین

 

 بعدش خودم یه فکری به حالتون میکنم

 

 فعلابرین خوش باشین

 

عشق واقعی

 

بنده خودم تاحالا که 21سال و1ماه و1۰روز

 

ازخداعمرگرفتم همچین موردی رو نه خودم تجربه کردم

 

ونه به عینه دیدم که اطرافیانم تجربه کرده باشن واسه

 

 همین فکرمیکنم عشق واقعی زمینی وجودنداره

 

 وتنها به گفتن 1بیت شعر اکتفا میکنم

 

مپرس ازمن چه امدبرسرعشق

      

 جواب من به جزشرمندگی نیست

 

البته فکرمیکنم عشق واقعی یه عشق اسمونیه همون

 

 حس عاشقونه ای که همه ماهرازگاهی توزندگیمون

 

تجربه کردیم اون وقتیکه احساس میکنیم بین خودمون 

 

وخدامون هیچ فاصله ای نیست

 

واونقدراحساس سبکبالی میکنیم که از7دولت ازادیم

 

 

خدایامنو درگیرخودت کن تاکه ارامش بگیرم

 

دوستتتتتتتتت دارم عاشششششششششقتم

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 اسفند1389ساعت 0:27 قبل از ظهر  توسط سارا  | 

دوستای عزیزسلام

 حالتون چطوره؟اول ازشما به خاطرغیبت طولانیم معذرت خواهی میکنم اخه

 چون اومدم دانشگاه وخوابگاهمون wirelessنداره وبرای connectشدن به

اینترنت باید برم کتابخونه وشمانمیدونین چقدرکارسختیه!معذرت خواهی من

روبپذیرین تامنم قول بدم دیگه تکرارنکنم. خوب میدونم منتظربودین تاهرچه

 زودتریه مدل عشق دیگه روبراتون بنویسم،حالا که شمابچه های خوبی

 بودین وبه توصیه های فوق العاده اثرگذارمن !گوش دادین ودست

ازسرعشقای خیالیتون برداشتین!!واستون عشقای یه طرفه رومینویسم ُبچه

هااگه مطلب طولانی بودهرقدرش روحال داشتین بخونین بقیه اش روهم

بدارین واسه بعد(به دلیل اهمیت مطالب!!)

 

عشق یه طرفه

 

ازنظرمن3نمونه عشق یه طرفه وجودداره(البته این نظرمنه ویحتمل مدلای

دیگه یی هم وجود داره)

بذارین همین اول کاری یه چیزخیلی مهم روبراتون بگم:

عشق یک طرفه محکوم به فناست:شک نکنید.

 

نوع اول

 

طرف عاشق یه خواننده ای ،بازیگری،فوتبالیستی،...شده این نوع عشق

 بیشترمخصوص بچه های 13-14ساله تا16-17ساله اس که تازه

 احساساتشونوول میخوره وکسی برای عاشقی بهترازیه شخصیت مشهور

 نیست (اخه کلاسش بالاتره!!!)

عاشق بیچاره حتی حضورمعشوقش روازنزدیک نمیتونه حس کنه واین وسط

تمام احساسش رونصیب چیزی میکنه که اثری ازمعشوق توش باشه

مثلاتلویزیون ،موبایل،پوسترعکس که باتمام وجودبغلشون میکنه ،میبوسشون و...(هه هه هه)

فکرمیکنین اخراین قضیه چی میشه؟

یه مدت که گذشت تصمیم میگیره به معشوقش بگه عاشقش شده که اونم

 تافهمیدبیادبگیرتش(زهی خیال باطل)

خودکشی میکنه :یعنی خودش روبه اب واتیش میزنه باهزاربدبختی شماره

طرف روگیرمیاره وباکلی شوروشوق به معشوقش زنگ میزنه

 *معشوق عزیزترازجان بعدازشنیدن سوزوگدازهای عاشقونه اش اول ازش

تشکرمیکنه(البته اگه بخوادتحویلش بگیره)بعدم بهش میگه:

میدونی روزی چندنفرمثل توبهم زنگ میزنن وحرفای توروتکرار میکنن؟!!!*

عاشق بیچاره صاف میخوره تودیوار واینجاست که ازش به عنوان یه

تابلودیواری خوشگل استفاده میشه!

 

یه پیشنهاد

 

دوستان اگه احساس کردین دارین گرفتاریه همچین عشقی میشین بهترین

کاراینه که بهش اهمیت ندین یه مدت نبینیدش (فیلمش رو،کلیپش رو،..)

وحتی اهنگش روگوش ندین اگرم دیدین ندیدنش غیرممکنه حداقل وقت

دیدنش هی دستتون رو روی قلبتون نکوبین نگین :ای دورت بگردم،فدای

 چشمای خوشگلت بشم نفسم وازاین جمله های عاشقونه و...

حالاازمن گفتن بوداگه میخوای به خودت کمک کنی به جای اینکه به حرفای

 من بخندی بهشون عمل کن!

 

نوع دوم

 

توعاشق کسی میشی که ازت بالاتره این برتری میتونه

ازنظرخانوادگی،فرهنگی،مالی وحتی علمی باشه

مدلای اول روازهمون بچه گی واسمون قصه اش رو گفتن :*قصه شاهزاده

ودخترک فقیر*که تووقتی بزرگتربشی میفهمی که واقعاقصه بوده وخبری

ازراستی وواقعیت توش نیست!

حالادوستان بیاین باهم نوع اخررومرورکنیم(علمیه رو)مثلاتوعاشق استادت

بشی:قشنگترین لباس،ارایش ،عطروجزوه میشه مال کلاس اون استادت

،همیشه خدادرسش رومیخونی(خوندن که چه عرض کنم جزوه ات

رومیخوری)ومیری سرکلاسش تاوقتreviewکردن عین بلبل جواب بدی

وازهرراهی برای جلب توجه کردن استفاده میکنی اماغافل ازاینکه استاد40

تادانشجوی دیگه هم مثل توداره وحتی فکرم نمیکنه که توعاشقشی

ودرصداینکه عاشق توبشه ،میشه 1به40 تازه من فقط کلاس خودتون

 روحساب کردم ،توفکرکن هرروزسرچندتاکلاس میره وتوهرکلاس

چندنفرحس تورو بهش دارن(میدونیکه دانشجوجماعت فقط به فکرتورکردن

استاده)؟!عزیزدلم مطمئن باش استادت برای ازدواج ترجیح میده توی

همکاراش نظربنداره تادانشجوهاش" اخه امار1همکاررودر اوردن راحت ترازامار

nتادانشجورو دراوردنه!البته موارد نادری هم هست که استاددانشجوش

روگرفته اماتوبه خودت نگیر!توکه ازاین شانسا نداری، داری؟؟پس بیخیال شو

 

یه پیشنهاد

 

به جای اینکه هی به خودت دق بدی که چرانمیادبهت پیشنهادازدواج بده:

سعی کن ساعتای کلاسش روبه بهترین وجه بگذرونی وازانرژیت بهترین

استفاده روبکنی که این لحظات بشن جزخاطرات زیبای عمرت

 

 

نوع سوم

 

اینکه توعاشق کسی میشی که کلاازتوخوشش نمیاد!تمام عالم وادم

(منظورم دور و بریات هستش)ازقصه شماخبردارن اما توازرونمیری.شدی اینه

 دق طرف ،هرجابره جلوی چشماشی وبه هرزبونی بگه نمیخوادت توول کن

قضیه نیستی و........بقیه اش روهم نمینویسم چون تکراریه ومیدونی

 

یه پیشنهاد

میخوام بهتون بگم چطوری اونو عاشق خودتون بکنید،پس بادقت بخونید!

حدودا2-3هفته تامیتونین بهش محبت کنین ،عشق بورزین وخلاصه ازاین

کارابعدازیه مدتی یهویی خودتون رونسبت بهش بیتفاوت نشون بدین(سخته

 ولی میشه)اصلابهش توجه نکنین،نگاهتون سردباشه وزیادم جلوی

چشماش نباشین وبه همه بگین ازش دل کندین واون لیاقت عشق

شمارونداشته اگه یه جایی نشسته وداره درموردیه چیزی حرف میزنه بدون

 اینکه یهش نگاه کنین باهاش موافقت کنین ونظراتش روتائییدکنیدوخلاصه

ازاین کاراو....

بعدازیه مدتی طرف جای خالی محبتای شماروتوی زندگیش حس میکنه

وبااین ادااصولایی که شمادرمیارین   فکرکنه چه اش دهن سوزی روازدست

داده و...

حالا بعدازیه مدتی اگردیدین یه جورایی داره بهتون روی خوش نشون میده

ومیخوادبه شماابرازعلاقه کنه شماهم" کم کم"  شروع کنین ،نه اینکه

ازشدت خوشحالی تمام قضیه رولو بدین وخودتون روضاییع کنینا!

البته این امکانم وجودداره که طرف بازم ازشماخوشش نیاد (به من چه

 خوشش نمیاد حتماتقصیرخودته)

شایدم همینجوری الکی وبه خاطراصرارشما الکی تصمیم بگیره باهاتون

ازدواج کنه اینجوری مثل این میمونه که شمایه عروسک خوشگل داشته

 باشین اولش خیلی خوشحالین امابعدازیه مدت بانگاه سردیه عروسک 

 بی شک نگاه شماهم سردمیشه  و......

توی زندگی بدست اوردن هرچیزی یه تاوانی داره حواستون باشه بدست

 اوردن عروسکتون ،تاوانش ازدست دادن زندگیتون نباشه!اینم بگم  که نگی

من خیلی بی انصافم شایداونم بعدیه مدت به خاطرتموم مهربونیات عاشقت

 شدوتوبه مراددلت رسیدی" خداروچه دیدی

خوب دیگه دستم شکست شماهام قول بدین مردباشین ونظربذارین

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اسفند1389ساعت 10:48 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

دوستای عزیز وگلم سلام

 

حالاکه ایام:ایام عاشقییه ویه روزولنتاینه  وامروزم روزسپندارمذگانه میخوام

 

 این روزاروبه همه شماتبریک بگم چه به کسائی که عاشقن وخوش به

 

حالشونه،چه به کسائی که مثل من سرشون بی کلاهه!

 

 بچه ها میدونین ازنظرمن عشق یعنی چی؟من معتقدم که عشق یعنی

 

 انرژی

 

 یه انرژی خیلی زیادکه زندگی ادم روزیرورومیکنه ومنبع این انرژی میشه

 

 معشوق که تواز"صداش "نگاش "حضورش و"خلاصه همه وجودش"

 

این انرژی رو دریافت میکنی وبراتم فرقی نمیکنه که عشقت چطوری باشه:

 

"واقعی"الکی"دوطرفه"یه طرفه"یاحتی "خیالی"

 

 به هرحال تواین انرژی روتوی زندگیت احساس میکنی0

 

 بچه ها تا حالا توجه کردین ما چندنمونه عشقای

 

جورواجوردوروبرمون هست؟(ماحتی توی عشقم تنوع طلبیم!)

 

وشایدهرکدوم ازمامدلای مختلفشم تجربه کرده باشیم(ایول ما!)

 

 میخوام توی این پست وچندتاپست دیگه "نمونه های مختلف عشق

 

 روبراندازکنم تا باشماهابه جاهای خوبی برسیم!

 

 

1:عشق خیالی

 

این عشق نتیجه دوری ودوستیه(یعنی چی؟!)

 

حالاواست میگم:کافیه یه کسی رودوس داشته باشی احساس(وفقط

 

احساس)کنی که اونم تورودوس داره،به توکه شکی نیست میدونم تمام

 

گفتن خندیدنات،...ازروی دل وجون(همون عشقه)وچون "فکر"میکنی اونم

 

دوست داره تمام رفتارای اون بیچاره روهم عاشقونه به حساب میاری!

 

حالاحساب کن تو ازش دورباشی وقرارباشه چندوقت به چندوقت

 

اونوببینی؛تودلت میخوادتمام  لحظه هات روبااون باشی وچون اون پیشت

 

نیست،تموم لحظه هات میشه سرشارازیاداون

 

 وچون ارزونترین جاواسه زندگی کردن رویاست توشروع میکنی

 

به"خیال  پردازی"کردن:یه زندگی خیلی باحال (درست همون چیزی که

 

خودت دوس داری)واسه خودت توی ذهنت البته(وصدالبته)بااون

 

میسازیُ اونجاهمه چی عالیه!وبهترازهمه اینکه اونم به اندازه توعاشقه!

 

باهاش میشینی،پامیشی،میگی،میخندی و...(میخوای به جای سه نقطه

 

بقیه  کاراتم بگم؟)

 

خلاصه کلی بهت خوش میگذره!ازت که دورباشه،واسه دیدنش لحظه

 

شماری میکنی،نقشه دوباره دیدنش (توی واقعیت)روهزاربارچک

 

 کردی،هزارتابرنامه واسه خودتون ریختی واین خیالات رواونقدرواسه

 

خودت قوی کردی که ازصدتاواقعیتم واست واقعیترن

 

 حالاقشنگیش میدونی کجاس؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

اینکه اون بیچاره روحشم ازکارای تو خبرنداره!!!!!

 

 وقتی میادخیلی عادی ومعمولی باهات برخورد میکنه وشایداصلنم

 

حواسش به تونباشه!حالا:تومیمونی،یه قصرویرون وهزارتابرنامه که رفتن

 

توی دیوار! وبازم توی ذهنت شروع میکنی به خودت،به اون،به

 

عشقتون!!لعن ونفرین فرستادن وازاون متنفرمیشی وباهاش کلی

 

دعوامیکنی، و... (حالااگرخیلی  ادم درازگوشی هم باشی(ببخشیدا))

 

ازطرف اون منت خودت رومیکشی وبازعاشقشش میمونی!

 

واین داستان عشق وقهرواشتی تاکجاکه ادامه پیدانخواهدکرد!

 

 حالاحساب کن طرف یه ادم بازیگوش باشه ویه کمی

 

ازاحساس توباخبر،اینجاس که میتونه زندگی

 

توروبه مسخره بگیره وحالت رواساسی جابیاره :روزا واست زیروروبکشه:یه

 

بارکلی حال به کلاست بده!یه بارم  اصلابهت محل نذاره با یه افساربه نام

 

عشق تورواینوراونورمیکشه ومطمئن باش اینطوری زندگیت داغون میشه ونه

 

تنهاازعاشقی ُبلکه اززندگی بیزارمیشی.اینجاست که تودلتنگ میشی اما

 

اینباربرای خودت "برای روزهای هدررفته ات!

 

 

خوب اقاپسرا ودخترخانوما

 

 

بیاین باخودتون صادق باشین چندنفرازشماها

 

این حس روتجربه کردین یاهنوزم  این حس رودارین؟؟

 

تمام این ادا اصولا(همون عشقی!که ازنظرتون مولای درزش نمیره!)

 

زیرسراحساس وقوه تخیلمونه !

 

 واقعاچراهیچکدوم ازما نمیخوائیم عقل بیچارمون که توی دلمون چال

 

کردیم  رو،ازتودلمون دربیاریم وازش استفاده کنیم؟!اصلااگه به

 

عقل خودمونم  اعتمادنداریم چراازیه نفرکه میتونه بهمون کمک کنه

 

(نه دوستای هم سن  وسالمون که اونام حال وروزشون مثل خودمونه!)

 

کمک نمیگیریم؟ماادماخیلی" موجودات جالب وخوداذاری"هستیم نه؟؟!

 

 

پیشنهاد1راه حل:

 

 

راه حلی که من به ذهنم میرسه وجوابم میده(مطمئن باش)اینه که فقط

 

وفقط بهش فکرنکنین و دست ازخیال پردازی بکشین (خواهش میکنم)

 

 خوب دوستان دلم میخواد نظراتتون روحتمابرام بنویسین

 

تابتونیم به همدیگه کمک کنیم(پیشاپیش ممنون)

+ نوشته شده در  جمعه 29 بهمن1389ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

دیدم که به عرش شوروشوقی برپاست

 

برپاگراین بزم وشعف ذات خداست خداست

 

گفتم به خردچه اتفاق افتاده

 

گفتاکه عروسی رسول الله است

 

سلام

 

دیروزسالگردازدواج پدرمهربان امتمان وحضرت خدیجه بود

 

       سالگردازدواجشون مبارک

 

                          (ازطرف تمام فرزندان قدرنشناسشون!)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 بهمن1389ساعت 1:47 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

HAPPY  VALENTIN

سلام عزیزای دلم امروزبه همه کسائی

 

که

 

 دوسشون دارین گل وشکلات بدین

 

اما همه پولاتون روخرج نکنین

 

چون: سپندارمذگانم توراهه

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 بهمن1389ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط سارا  |